امیرصدراامیرصدرا، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 12 روز سن داره

امیرصدرا گرمای زندگی ما

دوازده ماهگی جیگرخان

1394/2/23 9:45
نویسنده : فاطیما
303 بازدید
اشتراک گذاری

سلام نازنینم

بسسسسلامتی یک ساله شدی پسرم ، مبارکههههه عزیزدلمم

  

   

                       

 

از کارهات بگم که یه روز پستونکت رو خودت برداشتی گذاشتی دهنت، مامان بهت گفتم مگه قرار نبود تو بیداری پستونک نخوری مامان؟! فورا پستونک رو درآوردی دادی بهم  یه روز رفتی پشت در اتاقت، هی در رو باز و بسته میکردی میگفتی دااااااااای دااااااااای. وقتی میخوای با شیشه آب بخوری اول تکونش میدی، میگم مامان این که شیر نیست تکون میدی بعد میخندی خندونک وقتی میگیم امیرصدرا جان بخواب فورا خودت رو به اولین بالش میرسونی و سرت رو میذاری، گاهی اوقات وقتی خوابت میاد میری تو رختخوابت، منم کنارت دراز میکشم و خودت میخوابی، اینجور وقتا خیلی خوشحال میشم عزیزم شکلک های شباهنگShabahang

وقتی گوشی لمسی دستت میگیری قشنگ انگشتت رو روش حرکت میدی انگار که واقعا داری کار میکنی باهاش، گوشی دکمه دار هم دکمه هاش رو فشار میدی  اینم اولین اس ام است که به دایی جون زدی: وغععدب9؛؟ب

راستیییییییییییی وقتی دستاتو میگیریم انقد خوشگل و تندتند راه میری، قدم هات هم خیلی بلند برمیداری قشنگ ماماننننن شـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـهشـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـهشـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه بهت میگم زنبوره میگههه، میگی وز وز وز. میگم مامانو گاز بگیر یه گاز جانانه شیرین نثارم میکنی، دستمون رو میاریم جلو میکیم یاالله، تو هم دست میدی میگی یا آیا. وقتی توپ یا یه چیز گرد رو قل میدی میگی قل قل قل، از اعضای صورت بینی، مو و دهان هم یاد گرفتی، جدیدا هم تلفنو برمیداری میگی اَدووووووو، انقد بامزه میگی که آدم دلش میخواد قورتت بده  راستی دندون هفتم و هشتمت هم تو این ماه دراومد، مبارک باشه خوشگلم محبت

واکسن یک سالگیت هم بابایی کار داشت نتونست بیاد و خودم تنهایی بردمت، واکسن ساده ای بود ولی من طاقت نداشتم محکم بگیرمت عزیزدلم، به همین خاطر سر سوزن یه کوچولو کج شد و خدا بهمون رحم کرد که بخیر گذشت شکلک های شباهنگShabahangشکلک های شباهنگShabahangشکلک های شباهنگShabahang

رفتی اون بالا چیکار مامانی :)

روز معلم با مامان جون رفتیم رستوران و توی جشنی که براشون ترتیب داده بودن شرکت کردیم

اینم عشق مامان تو حیاط خونه در یک روز بارونی، در حال بررسی لامپ های سقف

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

آقای (پدر) صدرا
3 خرداد 94 14:57
سلام . قربونش بره باباش. دستت دردنکنه خانمگل
امیرصدراء پر
18 شهریور 94 7:30
ژوژشو بگرده باباش، نازشو بگرده باباش، جیگرشو بگرده باباش